imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

نمیدونم چرا این شهریور مسخره تموم نمیشه! برای اولین باره که از اومدن مهر خوشحالم حتی نه کودکستان نه کلاس اول و نه پارسال که سال اول دانشگاه بود، هیچ سالی خوشحال نبودم از اومدن این ماه مهر. ولی امسال فرق داره قراره حسابی بترکونم! به امید زندگی بهتر قراره برنامه ریزی داشته باشم برای زندگیم و سعی کنم به اهدافی که دارم برسم فقط با این امید که به بهترین چیزی که متصورم برای خودم برسم. و میدونی مطمئنم که میرسم اینجور چیزا رو حس میکنم و درست هم هستن تا حالا اشتباه نکردم. 

شاید واسه ما فقط ریاضیات یه اثبات و منطق محکم باشه ولی شایدم احساسات هم جدای از منطق نیستن! شاید احساسات هم یه سری اثبات محکم داشته باشن. فرض کنین شما با دوستتون از یه خیابون دارین رد میشین و یه چیزی افتاده رو زمین و هر دو تون هم میبینینش توی ذهن شما یه تیکه چوبه توی ذهن دوستتون یه سنگ راجبش هم اصلا حرف نمیزنین، حالا اون چیه؟ چوبه؟ سنگه؟ واسه هرکدومتون متفاوته! شما آدم های متفاوتی هستین با واقعیت های متفاوت. 

تازمانی که خلافش ثابت نشه همه چیز همون چیزیه که ما میبینیم کی اهمیت میده اون مدفوع سگ بوده یا دندون نیش اژدها؟ هیچکس، شما تنها کسی هستین که تعیین میکنین واقعیت چیه.

 منم تعیین کردم برای خودم که این جور احساسات دقیقا معادل اثبات های ریاضی اند حتی من وقتی مریضم هم خیلی این رو باور دارم که هرچی دلم میخواد الان برام خوبه حتی ممکنه سرما خورده باشم و خربزه بخورم ولی چون اینو باور دارم لرز بعد از خربزه رو از خربزه ندونم کی اهمیت میده لرز برای چیه؟ ولی حالا مثلا ترب دلم بخواد بعد بخورم خوب شم میگم ها دیدی هرچی دلم میخواد برام خوبه. شاید اشتباه باشه ولی از دید کی؟ متاسفانه ما آدم ها کامل نیستیم.

خوندم که تنهایی وقتی بده که کلی حرف برای گفتن داشته باشی ولی هیچکی نباشه که براش حرف بزنی، من همیشه کلی حرف دارم ولی علاقه ای به بیانشونم ندارم البته هستن اوقاتی که دلم میخواد خالی شم البته همیشه بعدش به غلط کردم میافتم :))))

به نظر الآنم بدترین اختراع بشر دوم تلفن عه و اول پیام کوتاه. ارتباطات آدم ها هفت درصد از طریق کلمات 38 درصد از طریق لحن و آوا و 55 درصد از طریق حالت صورت و ژست آدماست! یعنی با پیام دادن فقط 7 درصد چیزی که در حالت عادی حالیمون میشه رو حالیمون میشه. شاید به این علته که تلفن کردن رو من خودم به شخصه خیلی ترجیح میدم

پ.ن.1. ما را همه شب نمیبرد خواب

پ.ن.2. غلط کرده بخواد تو مهر اینجوری باشه. والا مگه دست اونه که نبره خیلی هم خوب میبره. شب بخیر بدرود

میدونین سخت ترین کار برای من حرف زدن و به طبع اون نوشتنه نمیدونم کدوم سخت تره ولی جفتشون سختن بسیار. تا حالا شده به شدت بی دلیل عصبانی باشین ولی نه بتونین کاری کنین نه هیچی. فقظ حس عصبانی بودن و خفگی. همیشه فکر میکردم که گوش خوبی ام ولی معلوم شد که اصلا گوش خوبی نیستم جدیدا فکر میکنم به این معنیه که بسمه دیگه حرف زدن. میخوام از این به بعد خیلی خیلی کمتر حرف بزنم. تا حالا شده که حس کنی داری به اطرافیانت صدمه میزنی؟ هیچ عبارت بهتری از نارنجک که تو کتاب the fault in our stars استفاده میکنه پیدا نکردم (اون برای چیز خیلی متفاوتی استفاده میکنه) احساس میکنم یه نارنجک مزخرفم و هی دارم میترکم و هی هرکی اطرافمه رو اذیت میکنم. حالا گور بابای اونایی که ازشون خوشم نمیا و کسایی که برام مهمن خیلی مهمه که حداقل اذیتشون نکنم. بتهوون رو میشناسین؟ تا حالا زندگی نامه اش رو خوندین؟
بخونین حتما خیلی جالبه تهش بتهوون خیلی اوضاعش خراب میشه و تقریبا تنهای تنها بوده. حالا هرچی هم که بگن چقدر خفن بوده ولی یه جورایی زجر کس میشه. همش بد اخلاقی میکرده با دوستاش با خانوادش زنی هم که نداشته که باهاش بداخلاقی کنه.یکی امروز ازم پرسید چند سالته؟ واقعا نمیدونم چه حوابی به این سوال لعنتی بدم. کلی چیز تو دلمه که یا قابل بیان نیستن کلن یا من یاد ندارم چجوری بیانشون کنم. احساس میکنم هیچجوری نمیشه دیگه این غرور و عزت از دست رفته و همه اون چیزایی که انقدر از از دست دادنشون طول میکشه که حتی یادمم نمیا چیا بودن رو باز گردوند. خیلی دلم میخواد که برم یه جای دور که هیچکی رو نمیشناسم و هیچکی رو هم نشناسم. دلم میخواد فقط قیافه های آشنا کنارم باشن ولی با هم صحبت نکنبم. شاید الآن در حال حاضر به نظر من بدترین اختراع انسان زبان بوده باشه. چون ناقصه لعنتیا یا یه کاریو نکنین یا درست انجامش بدین. واقعا زندگی مزخرفه بچه مچه نیارین خدا حفظتون کنه بابای

فک میکردم تموم شده یا حداقل خیلی کم شده تا دوباره سراغم اومد. دپرسد بودنم رو میگم از تولدم به اینور باز دپرسد میشم حتی تو وقتایی هم که شاد شادم بازم یه غم سوزناکی تو گلوم هست. احساس تنهایی خیلی شدیدی دارم. دیدین تو خواب بعضی وقتا خودتون رو از دید سوم شخص میبینین؟ جدیدا خیلی اینجوری میشم مثلا وقتی دارم ویالن میزنم وقتی دارم فیلم میبینم یا کتاب میخونم حس عجیبی داره انگار دنیای من از بقیه جداست و خودم تنهام و کسی نمیبینتم احساس نامرئی بودن بعضیا هیتن که مشکل دو شخصیتی دارن و جالبه برام که من احساس میکنم بعضی وقتا هیچ شخصیتی ندارم و انگار فقط یه تیکه گوشتم که حرکت میکنه. اخیرا فیلم کوتاهی رو شروع کردم برای دل خودم بسازم 1 تیکش رو هم فیلم برداری کردم ولی بخاطر کمبود مموری دوربین بیشتر نشد. خوبیش اینه که نه بودجه میخوام نه بازیگر فقط تایم میخوام و دوربین وباطری و مموری کارت. یه کچ فریز داشتم دوران کودکیم یه نام دومبولیدوسوم اون موقع شاید گفتنش خوشحالم میکرد ولی الان از روی عادته و خیلی کمتر میگمش و هر موقع بهش فکر میکنم بغضم میگیره.به نظرم یه قسمت عمده این سوز توی دلم بخاطر کمال گراییم باشه

وقتی یه انتظاری از یه چیزی دارین و بهش میرسین میبینین از انتظارتون پایین تره چقدر تو ذوقتون میخوره، حالا تجسم کنین که از خودتون یه انتظاری داشته باشین و ببینین اصلا و ابدا اون انتظاری که از خودتون داشتین نیستین چه حس مزخرفی داره؟ آدم یه سری چیزا میبینه میخواد بالا بیاره مثل مرده پرستی طرف تا وقتی زندس هیچکی نمیدونه زندس مردس نه کسی میشناستش نه کسی به حرفاش گوش میده نه هیچی! حالا تا میمیره پیامای تسلیته که همینجوری میاد پشت سر هم. بذارین براتون از شخصیت های بزرگ کمال گرا بگم یکیشون استنلی کوپریک (من خودم از فیلماش خیلی خوشم نمیا و اهمیتی هم نمیدم که چقدر  فیلماش حرفه ای و ایناست شاید من توانایی درکشون رو ندارم) یکی دیگش لودویگ ون بتهون که این یکی رو خیلی قبول دارم. به نظر من کمال گرایی میتونه خیلی کمک کنه به پیشرفت ما ولی نه همیشه. مثلا بتهون یه کنسرتو ویالن داره فقط چرا چونکه اینو مینویسه کسی که اجراش میکنه وقت حسابی نمیذاره برای تمرینش و اجرای بدی داشته بعد چی میشه لودویگ ون بتهون نابغه موسیقی جهان اعصابش خورد میشه و دیگه برای ویالن کنسرتو نمینویسه.

پ.ن.1. مطمئن نیستم کنسرتو بوده یا سولو یا چی برین خودتون اگه دوست دارین تحقیق کنین.

پ.ن.2. از زندگی که دارم راضی نخواهم بود تا وقتی که دقیقا بشه همون چیزی که میخوام، و میدونم آسون نیست.

پ.ن.3. من حاضرم بتهون بشم و حالا واسه ویالن کنسرتو یدونه بنویسم.

پ.ن.4. سعی کنین بهتون فحش دادن هم عصبانی نشین (حتی فحش خواهر مادر بخدا تعریف غیرت این نیست) عصبانیت کار دستتون میده کلا بده.