imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

زندگی جدیدم رو شروع کردم جزوه مینوشتم درس میخوندم ساعت 11 میخوابیدم ساعت 6:30 بیدار میشدم سعی میکردم اجتماعی باشم. ولی امروز به این نتیجه رسیدم که فاییده ای نداره شاید تو باید همینجوری که هستی باشی شاید تلاش تو برای زندگی کردن مثل تلاش یه لاله برای صحبت کردن. تصمیم گرفتم که تظاهر کنم که همه چی اوکیه و هیچی هیچ مشکلی وجود نداره و اینا.مگه از خندیدن الکی و لبخند زدن الکی کار آسون تری هم هست؟ یکی هوش ریاضیش پایینه و ریاضی نمیفهمه یکی هوش هنریش پایینه و درکی از هنر نداره یکی حافظش ضعیفه یکی جسمش مشکل داره منم اون قسمت از هوش که مربوط به روابط و اینا میشن رو ندارم و مهم نیست چقدر تلاش کنم. همینه که هست و اصلا هم خوب نیست. همیشه همین بوده وقتی یه کاری رو کسی انجام میداده خیلی خوب بوده و وقتی من انجامش میدم میرینم توش. تو دوتا چیز خوب باشم اولیش دیدن ریک اند مورتی عه دومیش ریدن به همه چیه. و تو دوتا چیز هم بد باشم اولیش حرف زدنه دومیش شعور و هموش اجتماعی و روابطه. چطوره علیرضا رو به کشتن بدم و یه یار که فقط لبخند میزنه رو به جاش بیارم تنها کاری که علیرضا میکنه آسیب رساندن به نزدیکانشه هرچی نزدیک تر بیشتر مثل یه خارپشت فاکد آپ که هی به طور متوالی تیغ هاشو پرت میکنه تنها کاری که میشه کرد اینه که بندازیمش تو یه دیگ آب جوش و درشو ببندیم. تا حالا شده حالتون بد باشه ولی واقعا هیچکی نباشه که باهاش دردودل کنین؟ هیچ وقت تک بچه نیارین؛ چقدر الان حسودیم میشه به کسایی که خواهر و یا برادر بزرگتر دارن. حدس میزنم نیاز به زمان طولانی برای تنهای تنها بودن دارم حیف که نمیتونم تنها باشم در این بازه زمانی. وات عه لایف؟!

  • alireza khodakarami

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی