imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

امروز بعد از مدت ها (نزدیک ۱ سال) فوتبال بازی کردم گرچند از نفس خیلی زود میفتادم و خب افت کرده بودم ولی بد نبود. به هیچ وجه خوب که نبود یعنی اصلا خوش نگذشت. میشه بهش به چشم ورزش نگاه کرد که الآن مفصل ران و ماهیچه های اطرافش مخصوصا مفصل ران سمت چپم به شدت درد میکنه در اثر زمین خوردن زیاد. به هر حال امروز که از خواب بیدار شدم پنکیک درست کردم که تعریفی نداشت خیلی ضخیم بود و دیدم به هیچ وجه نمیپزه تبدیلش کردم به یه جور نیمروی شیرین با آرد. بعد دیگه ناهار رو زدم و رفتم سمت سالن فوتبال یا همون فوتسال دیگه بعد از اونجا رفتیم آب میوه زدیم من آلبالو انار زدم. بعد با پویا و پارسا فتوحی رفتیم باغ من رو چمنا دراز کشیدم و پویا داشت کنفرانس میداد راجب آوسام بودن متالیکا تو صحبت هاش غرق میشدم و انگار هیچی نه میشنیدم نه میفهمیدم. تو دنیای خودم بودم که آهنگ وی آر د چمپیونز رو گذاشت راستش با آهنگ ناثینگ الس مترز رفتم تو حالت خلصه و یاد وقتایی که این آهنگ رو گوش میدادم دیگه بعد از مدتی رفتم خونه، بابام گفت بهم که عموم اینا میخوان بیان با پدر بزرگ مادر بزرگم خونمون برای شام، دیگه من تا رسیدم خونه قبل از دوش اسپرسو درست کردم برای خودم چون مامانم امروز موکا پات خریده بود و من هیجان داشتم براش. خوب شد اسپرسوعه ولی نشد اون چیزی که باید میشد. حالا کم کم قلق اینم دستم میاد. دیگه مهمونامون اومدن بعد که رفتن من اومدم با کیسه خوابم سر بالکن بخوابم. وای ستاره ها چقدر خفنن، چقدر خوشگلن، چقدر هرچی نگاشون میکنی سیر نمیشی ان؛ به نظرم بد ترین چیزا تو دنیا اولی آلودگی نوره دومی سقف خونه سومی هم هر چیز دیگه که باعث میشه هر شب ستاره هارو نبینیم. دیگه دیدم هر کاری میکنم خوابم نمیبره گفتم خاطرات امروزم رو بنویسم. ۲:۱۵ دقیقه دیگه باید بیدار شم حاضر شم برم بیرون با بچه ها قرار داریم. فردا هم که باید برم تهران. الآن ۲_۳ شب پشت سر همه که داره شبا حالم بد میشه احساس منفور بودن میکنم. به نظرم هیچ وقت هیچ وقت نذارین کسی به داشتنتون عادت کنه. و شما هم برای اینکه به داشتن کسی عادت نکنین تصور کنین که خدای نکرده نباشن تو زندگیتون واقعا آدم حسرت اینو میخوره که دوباره یک بار هم که شده طرف رو ببینی چه کار های رو مخشو انجام بده چه کار هایی که خوشتون میاد حتی به نظرم رو مخا بیشتر جلوه میکنن انگار آدما یه جورین که اکثرن بدی ها رو بیشتر میبینن.

پ.ن. دلم میخواد برم تو کویر ستاره هارو ببینم. 

  • alireza khodakarami

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی