imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

خب اخیرا بنا به دلایلی کمتر و کمتر در خدمتتون بودم. دوباره قراره مثل قبل حتی هر چه بیشتر "خاطره نویسی" کنم. امروز روز خیلی خوبی نبود. صبح دیر بیدار شدم، با این که دیشب زود خوابیدم، بعد دیگه نرفتم ثبت نام گواهینامه نمیدونم چرا. بعد از خواب که بیدار شدم یکم دست و روم رو شستم بعد ناهار زدم تنهای تنها با ثیم سانگ نیروانا بعدش شروع کردم به دیدن بتر کال سال تصمیم گرفتم هر روز فقط یه اپیزود نگاه کنم بعد از فیلم دیدنم ویالن تمرین کردم بعدش رفتم باشگاه تموم که شد فاطمه بهم پیام داد بعد از یکمی که با فاطمه صحبت کردم رفتم سراغ پویا که طبق قرار بریم پیاده روی ولی پویا بهونه آورد که خستس و نمیتونه بیاد پیاده روی بعد از یکم که با هم صحبت کردیم پویا رفت خونشون منم تنها رفتم پیاده روی دم غروب که فک کنم برام خوب نیست چون دپم کرد. بگذریم بعدش اومدم خونه دپ همچنان که نشستم gta v بازی کردم تا شب شد و بگیرم بخوابیم. 

پ.ن.1. تازه اولشه یکم تحمل کنین خوب نویسنده ای میشم.

پ.ن.2. امروز فهمیدم انقدر تنهام که فقط با خودم اینساید جوک دارم:(

  • alireza khodakarami

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی