imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

imagine

:This is kind of a diary or something that I'm gonna share it with you

امروز روز بیخودی بود مثل بقیه روزا، البته روز خوبم هستا ولی این جنسی نیست، روز خوب از جنس خوابه البته اشتباه نگیریا احتلام و اینا جداست بعضی از روزای بدم مثل خوابن که اونا هم خودشون دنیای خودشونو دارن حالا از بحث دور نشیم آقا... همین دیگه امتحان نهال بود و کلی بدبختیِ دیروز و دیشبش، اعم از درس خوندن، به زور گوش دادن مکالمات حمید و علی راجب اتفاقات "جالب" دوران طفولیت و ... بازم که دور شدیم ای بابا... آقا سر امتحان اینجوری بودم که ماشین حساب که ندارم سوالای حل کردنی رو از دست دادم (احتمالا نمیدونین که نهال جان به جواب آخر نمره میده آخه یکی نیست بگه قربونت برم من، منه بدبخت 0.125 رو چجوری به توان دو برسونم با 100 جمع کنم بعد رادیکالم بگیرم؟) حالا کار نداریم سوالایی که میدونستم رو سعی کردم بنویسم ببینم چی میشه فک میکنم نصف نمره رو بیارم خدا رو چه دیدی اومدیمو زد گرفت برامون نمرمون خوبم شد (که خب خوب من با خوب شما ممکنه فرق داشته باشه من به 15 میگم خوب) بعد از امتحان، خلسه به مدت 2 دقیقه. هیچی نه میشنیدم نه میدیدم نه میفهمیدم زود به خودم اومدم و اینا بعد آقا من اصن یادم نبود که قرار شده کمتر با فاطمه بچرخم بعد یهو یاد آوری کرد بهم که خب به علت کج گیری من بازم نفهمیدم که آقا پاشو همین الان بکن برو دیگه. بعد دیگه رفتم سراغ سیاوش اینا و چرت و پرتایی که میگفتن مخصوصا مائده یه خورده اذیت شدم. اینجوری بودم که وات د هل؟ بعد رفتم پیش المیرا نشستم و یکم بیتلز گذاشت اگه درست بگم النور ریگبی رو بعد دیدم شت گوشیم چند تا میس کال حالا بگذریم از اینا گزارش کار فاطمه تو لپتاپ من بود باید میفرستاد واسه استاده و اینا بعدم رفتیم سر آزمایشگاه و اومدیم پایین من رفتم با سلی پیاده سمت کجا؟ فردوسی. بعد رفتیم حیاط 65 اونجا اسموتی زدم و اومدم بیرون که یهو اس ام اس اومد واسم از فاطمه که دلش گرفته. آقا خدا روز ناراحتی یا دلگرفتی و دپرس بودن دوستتونو نیاره، واقعا از دپ بودن خودت سخت تره. اینو من نمیگما فلاسفه مغرب، مشرق میگن، حالا بعد گفتم که بیاد پیش منو سلی بریم پیاده بریم دلش وا بشه. که سلی رفت شام خوابگاهشو بگیره. فاطمه اومد انقلاب بعدم رفتیم سمت کجا بازم حیاط ۶۵ اونجا یه جای خیلی خوب دادن بهمونو جفتی دوتا اسموتی زدیم حال فاطمه بهتر شد. بعدش نگو آقا باز دلش گرفته منم نتم قطع بود نفهمیده بودم. دیگه دیروقت من فهمیدم میخواست بخوابه، دیگه خیلی صحبت نکردیم ولی گفت بهتر شده، نگفت چش شده دقیق یعنی کلن نمیگه. نه اینکه گله داشته باشما یعنی مدلش اینجوریاست نگوعه. حالا با اینا هم کار نداریم؛ اینکه امتحانای نهال رو جدی بگیرین لطفا. آقامیر که نیست که جدی نگیرین! آقا ناموسا جدی بگیرین بشینین بخونین تا دیر نشده تشریحی بخونین توضیحی بخونین سوال حل کنین آقا بخونین تا بد بخت نشین. 

قربان شما خداک.

پ.ن.۱. نهال بهم گفت امضام مثل ترامپه :) 

پ.ن.۲. درس بخونین خوبه

پ.ن.۳. عکسی هم اگه اون روز گرفته باشم اینجا میذارم براتون اگه دوست داشته باشم  قطعا

  • alireza khodakarami

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی